خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





S.m.O.k.e

    چهره به چهره

    رو به روی هم

    نفس به نفس

    چشیده ام یکایک سخنانت را

    بو کرده ام عطر وجود نفس هایت را

    تا هدیه کنم تمام تنم 

    وجودم

    و سلول به سلول از ذرات روحم را

    به آن چه از تو به یادگار به خاطر سپرده ام

    خاطری که نه فراموش می کند

    نه قوای فراموشی دارد

    فقط التیام می بخشد و دود می کند

    دود می کند ذره به ذره خود را

    در پشت عطش های سیگاری که نفسم را بریده

    پشت نخ هایی که می سوزاند وجودم را

    از چیزی که به یادگارم گذاشته ای

    و رفتی!

     

    پ.ن :

    * رنجور عشق دوست چنانم که هرکه دید*** رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

     

    * بازم قصه ی لعنتیه روزای آخر شهریور... قصه ی تکرار رفتن ها ... قصه ی نحس بودن این ایام همچنان ادامه داره!!!

    * چه غریب ماندی ای دل... نه غمی ، نه غمگساری... نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

    *آدم یه وقتایی به جایی میرسه که دیگه اطرافش رو اونطوری که واقعا هست می بینه نه اونطوی که دوست داره!! این یعنی واسه هر سوالت فقط یه جواب داری و بس!

    * خیلی وقتا دیگه نمیشه فرار کرد ولی واسه لحظه هایی میشه آروم شد! بعضی وقتا دیگه مهم نیست به چه روشی و چه مدلی و چجوری، ولی مجبوری و جبر داری به آروم شدن! حتی اگه خودت رو دود کنی و عادت کنی بهش...!!!!


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دوست ,وقتا دیگه ,
    S.m.O.k.e

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر